گاهی فکرمیکنم
به خانه که میرسم
از خیابان حجمی تهی به خانه رسیده که تنها
میخواهد تهیتر شود به خواب
نمیشود.
میپرسم
کدام موشک کجای این سرزمین نشسته است؟
که مردهایم و مردهوار
در خیابان
خانه
قدمزنان از کنار جنازهی یکدیگر میگذریم
بی هیچ نگاهی
آهی.
فکرمیکنم
کدام رخ؟
کدام دست؟
کدام انگشت اشاره ماشه را میچکاند؟
از کدام سو؟
به کدام قصد؟
□
من
امّا
میخواهم
از هر سویی
به هر قصدی
تو آن گلولهای باشی که مغزم را متلاشیمیکند
تو.
به فحش بکش مرا
شاید به خودم بیایم
از کجا؟
نمیدانم.
تحقیرمکن باید کاری کنم
چرا؟ نمیدانم.
مرا نبوس
لبهات میماسد
بغلنگیر
حتّا
نمیخواهم بدانم.
مرا
به تخت
ببند
بزن
بخند
بلند!
مگر به شقّهی شلّاقهات زندهشوم
به بوسههات قسم
نیستم
نیستم
نیستم.