بالابلند! آمدهای غم سوا کنی؟
از بین خاطرات کسی را صدا کنی؟
او را که غم تنیده به هربند پیکرش
قصدت نباد بند ز بندش جدا کنی
حاشا! به درد همچو منی مبتلا شوی
حاشا! مرا به درد خودت مبتلا کنی
هم واقفم که قصد چه داری قصیدهوار
هم واقفم که قصد نداری چهها کنی
آنقدر غم نشست برم شکل غم شدم
باید مرا میان خودمها رها کنی